دوستای خوبم سلام بازم دارم میرم ولی این دفعه زود برمی گردم
فعلا خدا نگهدار![]()

نظر
دوست عزیز خوشحال میشم اگه نظر بدید.
بنام عشق فروزان كه از وجود توست
اگر خواستي سراغ از من هيچ بگيري در قبرستان نگاه عاشقان بنگر كه جايي نيستم جز در ميان خاك پاي تو
مينويسم برايت . براي تو كه ارزوي مني با قطره اشكي همراه قطره هاي شفاف باران كه بر روي دل تيره ي
شهر مي بارد از دل تنگي ها از جدايي ها و پيوند ها از ارمش بي وصف شبهاي مهتابي از لحظه ي سكوت
عاشق در برابر عشق مينويسم...
تا بداني چه ميگويم باتو ميگويم . قصه ي امروز قصه ي ديروز قصه ي ناگفته ي فرداها ...
به بدرقه ي دوست ميرفتم
كوچه ها ديگر ان جنبش و هياهو را نداشت
بچه ها بازي نمي كردند
گويي همه روزه داشتند همه ساكت همه خاموش
خيابان دلتنگ و طولاني طولاني
مغازه ها عريان ونيمه خراب
گرد باد هم غبار خود را به صورت ما ميكوبيد
گويي او هم غمي داشت
ما مي گذشتيم تا به جايگاه رسيديم
جايي كه او از من جدا ميشد
به او نگاه كردم و هر انچه ميخواستم گفتم
او هم گريست
وسيلاب چشمانش خانه ي قلبم را ويران كرد
او رفت و من تنها تنها تر از هميشه بجاي ماندم...
تقديم به مينا
و تقديم به شيشه ي عمرم و تقديم زندگيم
(ميميرم برات)
محمد ...
چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست.
زندگی
زندگی گاهی عشق و گاهی نفرت گاهی امید گاهی حسرت
گاهی افتادن و موندنو بریدن گاهی وقتا پر گشودن و پریدن
زندگی مثل یه سقفه تو هجوم بی پناهی
زندگی عشق و محبت کندن از مرگ و تباهی
زندگی مثل یه جنگه تنها جنگی که قشنگه
تو نبرد زندگی عشق حکم تفنگه
يه روز بهم گفت:مي خوام باهات دوست بشم .آخه مي دوني من
اينجا خيلي تنهام!
بهش لبخند زدم و گفتم :آره مي دونم فكر خوبيه من هم خيلي تنهام...
يه روز ديگه بهم گفت:مي خوام تا ابد باهات بمونم .آخه مي دوني
من اينجا خيلي تنهام !
بهش لبخند زدم و گفتم :آره مي دونم فكر خوبيه من هم خيلي تنهام...
يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور جايي كه هيچ
مزاحمي نباشه بعد كه همه چيز روبه را ه شد تو هم بيا آخه
مي دوني من اينجا خيلي تنهام!
بهش لبخند زدم و گفتم :آره مي دونم فكر خوبيه من هم خيلي تنهام...
يه روز تو نامه اش نوشت: من اينجا يه دوست پيدا كردم آخه
مي دوني من اينجا خيلي تنهام!
براش لبخندي كشيدم و زيرش نوشتم :آره مي دونم فكر خوبيه
من هم خيلي...![]()
ta vaghte jon dadan bahatam
نظر بدید ناراحت نمی شم!

خداوندا ...
خداوندا ...
مدتهاست که برایت نامه ای ننوشته ام ...
خوب خودت خواستی ...
چرا آن آخری را از زیر فرش برنداشتی و نخواندی ؟
نکند دیگر تو هم از دستم خسته شده ای ؟! نمی دانم ...
روز به روز بیشتر از تو دور می شوم ...
راه را گم کردم گویا ... و خودم را نیز همینطور ...
هنوز در پیچ و خم نادانسته هایم پرسه می زنم ...
نمی دانم كه هستم چه هستم و چرا بايد باشم و اصلا به كجا بايد برسم !
روزها میگذرند ... حس میکنم به انتها نزدیکتر شدم ...
هر روز تنها تر می شوم و این تنهایی تاریک و تلخ مرا هیچکس درک نمی کند ...
خسته از این ر اه بی پایان ...
خسته و رنگ پریده از وحشت بی تو بودن ...
هنوز در گیر و دار احساسم دست و پا می زنم ...
اما نه ...
میدانم که هنوز سقوط نکرده ام ....
می دانم آنجایی ... آن بالا ...
مرا می بینی و منتظر فرصتی هستی که دوباره بیایی پایین به پیشم ...
هنوز هم شب ها وقتی غرق می شوم توی خواب شاید بیایی کنارم ...
خداوندا ...
من راه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدا نکرده ام ...
مشکل است پیمودن مسیر وقتی مقصد را ندانی ...
دستم رابگیر ...
راه را بر من بنمای ...
کمکم کن ........................................
آنچه مردم را دانشمند می کند مکاتبی که می خوانند نیست
بلکه چیزهایی است که یاد می گیرند.
خدایا کمکم کن
تفاوت خانوم ها و آقایان
آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است.
يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگزنگران آينده نخواهدبود.
موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند
درآمد داشته باشد.
يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغييرنميكند.
يك مــرد به اين اميدبا همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغييرميكند.
روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد.وقتي رابطه اي
تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش
ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به
ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است.
6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند
وميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچ وقت
نمي بخشمت، ازت متنفرم، تويه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم
يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني
"ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار
آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان
براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.
بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند
يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده
و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان
به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع
مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند
، وحتي ممكن است اداي بامشاد را نيزدرآورند. زنان چشمانشان را برگردانده
و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.
دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش
"خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ
استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن
متني كه توسط يك زن نوشته شده،رنجي شاهانه است. حتي وقتي
ميخواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك درانتها آن ميكشد.
خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها
به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد
و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را
كه خوب بنظر برسر مي خرد.
بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون
رفتن حاضراست. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است،
يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در
نبود زنان با لگد آنها رابه بيرون پرتاب ميكنند.
آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان
بامزه اند، آنها تصويرخود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه،
قاشق،پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها،سر طاس آقاي زلفيان...
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه
و ضروري به ديگران درنظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت
دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را
برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك
فروشگاه توقف كرده و ازكسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد.
مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگزبراي پرسيدن آدرس
نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخندو چيزهايي
شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد
همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."
پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش
را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات
فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه
، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي
افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن
سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد
فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي
موجود در كمد، حتي رو پوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را
مي پوشند وهنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده
و كوه ايجاد شده ازلباسهاي چرك خود را با آژانس به خشكشويي منتقل ميكنند.
عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند،
مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."
اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي
ميرسندعلاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي
رها نميشوند. بابالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر
و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي
مينياتوري و كوچك، تلفنهايا اتومبيل، مخلوط كن و آب